روز تولدم بود
چشمام به جاده خشکید ....
![]() |
![]() |
![]() |
گفت که دیوانه نئی
لایق این خانه نئی
رفتم و دیوانه شدم
رفتم و دیوانه شدم
آنکه بی باده کند جان مرا مست
کجاست؟
به اولیش شک داشتم اما وقتی دومی را دیدم گفتم بهتره که ثبت کنم :
رویت دومین موی سپید را ... 
نرم نرمک می رسد اینک بهار
آرزو میکنم همه ی کسانی که من دوستشون دارم و همه ی کسانی که شما دوستشون دارین سالی پر از شادی و نشاط پیش رو داشته باشن ... 
سال نو مبارک
پسر رفت و انگشتری که تازه خریده بود رو یواشکی گذاشت کنار تختش تا وقتی شب میاد بخوابه اونو ببینه ؛ یه پیغام هم براش گذاشت : با من ازدواج میکنی ؟
و دختر همون شب در جوابش گفت : با من از این شوخیا نکن که اعصاب ندارما ! جواب من منفیه ؛ این حرفتم نشنیده میگیرم ؛ این اصلا یه فکر احمقانس ...
و پسر به همین سادگی مات و مبهوت ....
میدونی ؟! دلم یه مسافرت میخاد ! یه بلیط رفت یه جایی که هیچ گونه وسایل ارتباطی وجود نداشته باشه ! هیچ امواجی وجود نداشته باشه ! مثلا یه جایی توی کوه ! سرسبز باشه ؛ هوای خنک ؛ حس کنی که توی ابرا هستی ... !
صبح به صبح بیا بیرون اولش یه نفس عمییییییق بعدشم یه صندلی توی ایوون و نگاه کردن به منظره ی بی نظیری که جلوته
.....
به این میگن زندگی
!